لیلا سادات حسینی در یادداشتی نوشت: تاریخ ملل همواره با لحظات غافلگیرکننده شناخته میشود؛ اما آنچه از نهم اسفندماه ۱۴۰۴ در جغرافیای ایران گذشت، فراتر از یک رویداد تاریخی، تولد یک «پارادایم جدید در مدیریت بحران» است.
ترور ناجوانمردانهی رهبر فقید انقلاب اسلامی توسط رژیم صهیونیستی، قرار بود آغازگر فروپاشی اجتماعی و تسلیم ملی باشد، اما ایران با خلق یک «اَبَر-رویدادِ بیداری»، شبهای متوالی میادین شهرها را به کانون «حضور بازدارنده» تبدیل کرد.
آنچه که در تجمعات شبانه ایران به وقوع پیوست، صرفا یک کنشِ سیاسی یا دفاعی نبود؛ بلکه تجلی عینی یک «خردجمعی تمدنی» است.
ایران در این بازه زمانی، شاهد تکوین «اَبَر-رویدادِ بیداری» بود که ریشههای عمیق و حیاتبخش خود را از «اَبَر-رویدادِ اربعین» وام گرفته است. این حضور شبانه، بازخوانی مدرن یک آرمان کهن در ترازِ مدیریت استراتژیک فرهنگ است.
در این یادداشت سعی شده است ، این پدیده را از دریچهی مدیریت فرهنگی تبیین نماید.
۱.تکوین< اَبَر-رویدادبیداری> بر بنیاد کهنالگوی اربعین
درتئوریهای مدیریت فرهنگی در جهان امروز ، اَبَر-رویدادها (Mega-events) معمولا حول محور ورزش یا اقتصاد شکل میگیرند، اما ایران توانست یک «اَبَر-رویدادِ هویتی» را بر پایه میراث تمدنی «اربعین» بنا کند.
اربعین در تفکر شیعی، تنها یک مناسک نیست، بلکه یک «فناوری اجتماعی» برای بسیج ارادههاست. مردم ایران با تعمیم منطق اربعین — یعنی «زیست جمعی در مسیر» و «نظم خودجوش تودهای» — میادین شهر را از فضایی فیزیکی به فضایی قدسی و حماسی بدل کردند. در این شب ها ، هر میدان، یک «اربعین کوچک» بود که در آن حضور کالبدی انسان، جایگزین هر نوع ابزار دفاعی کلاسیک شد.
این «سلسلهتجمعات مویرگی»، نشاندهنده عمق نفوذ الگوی اربعین در لایههای زیرین شخصیت ملی ایرانیان است.
۲.مدیریت میدان؛ تولید سرمایهی اجتماعی در قلب تهدید
از منظر جامعهشناسی سیاسی، پدیده «تابآوری اجتماعی» (Social Resilience) در ایران،درکمترازیک ماه به اوج خود رسید. طبق نظریه:
«دلبستگی به مکان» (Place Attachment)،در زمان جنگ، مردم معمولاً از فضاهای عمومی به فضاهای خصوصی (پناهگاهها) میگریزند؛
اما در «اَبَر-رویدادِ بیداری»، فرآیند معکوسی رخ داد.مردم، امنیت را نه در انزوا، بلکه در «تراکم جمعیتی» یافتند.
حضورهای شبانه، «سرمایه اجتماعیِ پیوندی» را به شدت افزایش داد.
وقتی شهروند عادی، شب خود را در کنار دیگران در میدان سپری میکند، «هراس جمعی» به «شجاعت مدنی» تبدیل میشود.
این دقیقا همان نقطهای است که محاسبات ماشین جنگی دشمن در شناخت «روح ملی» دچار خطای راهبردی میگردد.
۳.مدیریت رسانه و فروپاشی دکترین شوک
رژیمهای متجاوز بر اساس «دکترین شوک» (Shock Doctrine)، به دنبال فلج کردن قوه ادراک جامعه هدف هستند.
اما اَبَر-رویداد بیداری ایران، مدیریت پیام را به نفع «روایت بومی» مصادره کرد.در دنیای امروز که رسانهها به دنبال «لحظه» هستند، استمرار شبانهروزی یک حرکت، رسانههای جهانی را وادار به پذیرش یک حقیقت صلب کرد: «شکستناپذیری اراده عمومی»
این تجمعات، خود به یک «رسانهی عظیم محیطی» تبدیل شدند که پیام «ثبات در عین بحران» را مخابره کردند.
از منظر مدیریت رسانه، وقتی یک ملت به مدت تقریبا یک ماه، هر شب پیروزی ارادهی خود را در میادین جشن میگیرد، هرگونه خبر تخریبی از سوی دشمن، اثر روانشناختی خود را از دست میدهد.
۴.سنتز تمدنی: تلاقی نوروز و مقاومت
اوج شکوه این اَبَر-رویداد در تلاقی آن با نوروز ۱۴۰۵ تجلی یافت. مدیریت فرهنگی ایران در این مقطع، توانست میان «سنت باستانی نو شدن» و «آرمان انقلابی ایستادن»، پیوندی ارگانیک برقرار کند.
هفتسینهای گسترده شده در میادین شهر در شبهای فروردین، نماد ملتی است که حتی در آستانهی جنگ، «زندگی» را به مثابه «مبارزه» معنا میکند.
این «بیداری تمدنی»، نشاندهنده آن است که مقاومت در ایران، نه یک امر تحمیلی، بلکه بخشی اززیستجهان و فرهنگ جاری مردم است.
موازنه جدید قدرت
«اَبَر-رویدادِ بیداری» در ایران، پیامی روشن به صادرکنندگان دکترینهای نظامی جهان مخابره کرد: جامعهای که به «فناوری حضور اربعینی» مجهز است، در برابر تهدیدات سخت، دچار فروپاشی نمیشود، بلکه منسجمتر میگردد. هر شب این حماسه، یک «تیتر جهانی» بود که کارآمدی ابزارهای مادی دشمن را زیر سوال برد و نشان داد که ارادهی انسانی برخاسته از ریشههای اعتقادی،نفوذناپذیر است.
قدرت واقعی نه در زرادخانهها،بلکه در «میادین لبریز از جمعیت» نهفته است.
این شب های حماسه، ثابت کرد که الگوی اربعین به عنوان یک موتور محرک تمدنی، قادر است جامعه را از سختترین گردنههای امنیتی عبور دهد. ایران با اَبَر-رویداد بیداری، نه تنها از خاک خود دفاع کرد،بلکه «فصل جدیدی در کتاب مقاومت ملل» گشود؛ فصلی که در آن، بیداری یک ملت، بزرگترین بازدارندگی قرن است.
انتهای پیام/

نظر شما